حسن حسن زاده آملى

358

هزار و يك كلمه (فارسى)

بيت شصت و يكم قصيده : آخر اين صدره را نغمه نعت شماست * لحن خوش راه راست هر سحرى بر فنن غرضش از آخر صدره كه فرموده اوّل اين قصيده صدر سخن است كه اكنون به دامان كشيد و به آخر انجاميد ، و مىفرمايد نغمه نعت شماست لحن خوش آينده ، و راه راست دلرباينده هر سحرى بر فنون سخن سازى و عبارت پردازى . هر آينه معنى آن شد كه ختم كلام به نغمه نعت شما اتمام يافت كه لحن خوش و راه راست است بر فنن سخن ، و از قيد لفظ سحر غرض محل فيض صبحگاه و اشارتى به دل آگاه است ، چنان كه به يك بيت بر شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى در سحر درهاى فيض باز شد و به سبب آن بيت توحيد با ملائكه همراز گشت . بيت شصت و دويم قصيده : راست بگو كج نشين دار حديثى بره * در دهن ازراع چيست چون تو ندارى برن درين بيت نيز آفتاب اشكال طلوع نموده ، و ماهتاب معنى ندانستن آشكارا گشته ، به‌هرحال دست از رشته معنى آن كوتاه نتوان كرد ، و به عذر لنگ روى با راه نتوان آورد ، اكنون به قدر طاقت شروعى در مضمون آن مىرود . بدان كه برن در لغت زمينى را گويند كه در آنجا تخم افشانده باشند و به خاك بپوشند ، كه عرب آن چوب پهن كه بدان دانه مىپوشند تبان گويد . و در اين بيت غرض ناظم به طريق موعظه در آخر اين قصيده فضيلت خاموشى است كه دانه سخن را در مزرع دهان گاهى پوشيده و پنهان بايد داشت ، و هر دانه سخن كه باشد در پيش طايران سخن چين نبايد نهاد ؛ زيرا كه گفته‌اند : « صحّة الانسان حفظ اللّسان » مقرّر و معيّن است در نظر تيزبينان كه تا از راستى چون سرو در گلزار سخنورى علم توان كشيد ، چه لازم نهال كج دروغ نشاندن ، و از جوى ناراستى آن را آب دادن ؟ نظم : چه بتوان راستى را خرج كردن * دروغى را چه بايد درج كردن